چطور با داستان‌سرایی فروش‌تان را چند برابر کنید؟ + 5 تکنیک پول‌ساز و کاربردی


تابه‌حال برایتان پیش آمده که ویژگی‌های عالی محصولتان را لیست کنید، قیمت منصفانه بگذارید، اما باز هم مشتری دست‌به‌جیب نشود؟

مشکل از محصول شما نیست؛ مشکل اینجاست که شما اطلاعات می‌فروشید، درحالی‌که آدم‌ها داستان می‌خرند. در میان موج تبلیغات، مغز یادگرفته که تبلیغات مستقیم را فیلتر کند. اما مغز هیچ‌کس در برابر یک داستان خوب مقاومت نمی‌کند.

در این راهنمای جامع، قرار است یاد بگیریم چطور از تکنیک‌های استوری‌تلینگ (Storytelling) استفاده کنیم تا نه‌تنها دیده شویم، بلکه در قلب و ذهن مخاطب نفوذ کرده و نرخ تبدیل‌مان را به‌شکل عجیبی بالا ببریم.

داستان‌سرایی چیست و چرا در بازاریابی و فروش جواب می‌دهد؟

به زبان ساده، داستان‌سرایی یعنی اطلاعات را در قالب یک روایت بسته‌بندی کنیم. در تعریف حرفه‌ای، استوری‌تلینگ ابزاری است که با استفاده از شخصیت‌ها، چالش‌ها و نتایج، مفاهیمی مثل کیفیت یا امنیت را به یک تجربۀ ملموس تبدیل می‌کند.

وقتی شما داستانی تعریف می‌کنید، به‌جای اینکه بگویید «ما بهترین هستیم»، بهترین بودن را در ذهن کاربر به تصویر می‌کشید.

مغز چرا داستان را بهتر از اطلاعات به خاطر می‌سپارد؟

وقتی شما لیستی از اعداد و ارقام را به مخاطب می‌دهید، او فقط در حال پردازش منطقی است و مدام با خودش دودوتا چهارتا می‌کند که آیا این تبلیغ است یا نه. اما وقتی داستانی روایت می‌کنید:

  • درگیری ذهنی ایجاد می‌شود: کاربر خودش را جای شخصیت داستان می‌گذارد و آن مشکل یا راه‌حل را لمس می‌کند.
  • ماندگاری پیام چندبرابر می‌شود: داستان‌ها مثل یک چسب عمل می‌کنند که اطلاعات خشک بازاریابی را به حافظۀ بلندمدت مخاطب می‌چسبانند.
  • سد دفاعی مشتری می‌شکند: داستان‌سرایی به‌جای اینکه مستقیماً به مشتری بگوید «بخر!»، او را با یک تجربۀ مشترک همراه می‌کند. اینجاست که آن حس اعتماد و همدلی شکل می‌گیرد؛ همان چیزی که باعث می‌شود نام برند شما در میان صدها رقیب، در ذهن مشتری حک شود.
مغزی که در حال مقایسۀ اعداد با یک داستان درست از فروش بوده و به دو نیم تقسیم شده با رنگ های طلایی و سبزمغزی که در حال مقایسۀ اعداد با یک داستان درست از فروش بوده و به دو نیم تقسیم شده با رنگ های طلایی و سبز

مغز مشتری داستان را بهتر از اعداد و ارقام می‌پذیرد.

5 تکنیک حیاتی که یک داستان معمولی را به یک روایت پرفروش تبدیل می‌کند

برای اینکه روایت شما منجر به اقدام (Action) شود، باید پنج رکن اساسی را در ساختار آن رعایت کنید:

1. مشتری را در جایگاه قهرمان داستان قرار دهید و برند را راهنما معرفی کنید

در یک روایت اصولی، قهرمان اصلی مشتری است. برند شما در واقع نقش راهنما را ایفا می‌کند که با ارائۀ ابزار یا راهکار مناسب (محصول)، به قهرمان کمک می‌کند تا بر چالش‌ها پیروز شود.

2. در داستان روی مشکلات واقعی مخاطب دست بگذارید

یک داستان قدرتمند با یک تضاد یا مشکل جدی آغاز می‌شود. شما باید دقیقاً بر روی نقطه‌ای دست بگذارید که مشتری در دنیای واقعی با آن دست‌وپنج نرم می‌کند. هرچه این چالش را واقعی‌تر ترسیم کنید، راه‌حل شما ارزشمندتر خواهد شد.

3. موانع مسیر و تردیدهای مشتری را در داستان سرایی به رسمیت بشناسید

مشتری در مسیر رسیدن به هدف با چه تردیدهایی مواجه است؟ در روایت خود به مشکلاتی اشاره کنید که مانع از رسیدن مشتری به اهدافش می‌شوند؛ موانعی مثل کمبود بودجه، ترس از تصمیم اشتباه یا پیچیدگی‌های فنی. بیان این چالش‌ها باعث می‌شود مخاطب احساس کند شما واقعاً او را درک کرده‌اید.

4.پایان خوش داستان را به تصویر بکشید: مشتری پس از خرید به چه کسی تبدیل می‌شود؟

نقطۀ اوج داستان شما، تغییری است که محصول یا خدمت شما ایجاد کرده است. باید نشان دهید که وضعیت مشتری قبل از آشنایی با شما چه بود و بعد از آن چه تغییر مثبتی در زندگی او ایجاد شده است. بیان این مسئله، محرک اصلی فروش است.

5. کل داستان را حول یک پیام واحد و کلیدی مدیریت کنید

داستان‌های حرفه‌ای در بازاریابی، پراکنده نیستند. هر روایت باید حول یک پیام مرکزی و کلیدی شکل بگیرد. تمرکز بیش از حد بر جزئیات فرعی، ذهن کاربر را از هدف اصلی (خرید یا تعامل) دور می‌کند.

موفقیت از آن کسانی است که هنر آموزش کپی‌رایتینگ و نوشتن متن تبلیغاتی با هوش مصنوعی را با روایت‌های انسانی ترکیب می‌کنند تا محتوایی فراتر از یک تبلیغ ساده خلق کنند.

انواع داستان‌سرایی در کسب‌وکار؛ از هویت برند تا قدرت اعداد

هر داستان در بازاریابی مأموریت خاصی دارد. شما نباید برای معرفی ویژگی‌های فنی یک محصول، همان داستانی را تعریف کنید که برای بیان ارزش‌های برندتان به کار می‌برید. در ادامه، پرکاربردترین انواع داستان‌سرایی را بررسی می‌کنیم:

1. داستان برند (Brand Story)؛ چرا وجود دارید؟

داستان برند دربارۀ چه چیزی می‌فروشید نیست، بلکه دربارۀ دلیل وجود کسب‌وکار شما است. این داستان ریشه در ارزش‌ها و نگاه شما به دنیا دارد. مشتری با خواندن این داستان متوجه می‌شود که آیا از نظر اخلاقی و سلیقه‌ای با شما هم‌سو است یا خیر.

2. داستان بنیان‌گذار (Founder Story)؛ روایت انسانی پشت یک تجارت

آدم‌ها دوست دارند از آدم‌ها خرید کنند، نه از لوگوها. روایت بنیان‌گذار توضیح می‌دهد که چه جرقه یا نیازی باعث شد تا شما این بیزینس را راه بیندازید. معمولاً این داستان با یک شکست یا یک “نیاز بی‌پاسخ” شروع می‌شود که در نهایت به خلق راهکار فعلی شما ختم شده است.

3. داستان مشتری (Customer Story)؛ تبدیل تجربۀ خرید به گواهی اعتماد

این مدل که به آن Case Study یا نمونه‌کاوی می‌گوییم، یکی از قدرتمندترین ابزارهای فروش است. در اینجا شما روایت می‌کنید که چطور مشتری (قهرمان) با استفاده از محصول شما توانسته است بر مشکلاتش غلبه کند. این روایت‌ها به‌دلیل واقعی بودن، بالاترین سطح اعتماد را ایجاد می‌کنند.

منظور از سرویس ارزش افزوده در پیامک چیست ؟منظور از سرویس ارزش افزوده در پیامک چیست ؟حتماً بخوانید: منظور از سرویس ارزش افزوده در پیامک چیست ؟

4. داستان محصول (Product Story)؛ فراتر از لیست ویژگی‌های فنی

به‌جای بیان مستقیم ویژگی‌های محصول یا خدمات، روایت کنید که این محصول چگونه ساخته شده و چه تغییری در زندگی کاربر ایجاد می‌کند. داستان محصول، به اشیاء و خدمات بی‌روح، شخصیت و ارزش‌افزوده می‌بخشد.

نجاری در حال عکاسی و داستان‌سرایی از محصول خود است.نجاری در حال عکاسی و داستان‌سرایی از محصول خود است.

داستان محصولات خود را به تصویر بکشید.

5. با تبدیل داده‌های عددی به داستان، منطق مشتری را به اشتیاق خرید گره بزنید.

اعداد به‌تنهایی خشک و خسته‌کننده هستند. هنر شما این است که اعداد را به روایت تبدیل کنید. به‌طور مثال به‌جای اینکه بگویید «ما ۱۰ هزار مشتری داریم»، بگویید «۱۰ هزار کسب‌وکار با استفاده از پنل پیامکی ما، زمان ارسال اس ام اس‌های خود را به نصف کاهش داده‌اند». در اینجا داده‌ها نقش اثبات‌کنندۀ ادعاهای شما را بازی می‌کنند.

6. با روایت داستان‌های پشت‌صحنه، مرز میان خود و مشتری را از بین ببرید و بذر اعتماد بکارید

نشان دادن فرآیند تولید، چالش‌های تیم در روزهای شلوغ و حتی نحوۀ بسته‌بندی سفارش‌ها، برند شما را از یک لوگوی بی‌روح به یک موجود زنده و انسانی تبدیل می‌کند.

وقتی مخاطب می‌بیند که برای حل مشکل او چه تلاش‌هایی در پشت‌صحنه صورت می‌گیرد، با اطمینان بیشتری دست‌به‌جیب می‌شود؛ چون شفافیت، قوی‌ترین پادزهر برای شک و تردید مشتری است.

تفاوت داستان‌سرایی در بازاریابی با داستان‌سرایی در فروش

بسیاری از فعالان حوزۀ مارکتینگ، داستان‌سرایی را تنها به بخش «دربارۀ ما» یا پست‌های پراکنده در شبکه‌های اجتماعی محدود می‌کنند. اما واقعیت این است که در مسیر سفر مشتری، داستان‌سرایی دو نقش کاملاً مختلف ایفا می‌کند.

1. داستان در بازاریابی: جلب توجه و خلق هویت

در مرحلۀ بازاریابی، هدف اصلی آگاهی‌بخشی است. داستان به‌عنوان یک قلاب ذهنی عمل می‌کند تا مخاطب را با ارزش‌ها و نگرش برند شما آشنا کند.

حالا مخاطب بر روی احساسات، ارزش‌های مشترک و پاسخ به این سوال که «چرا این بیزینس وجود دارد؟» متمرکز می‌شود و در نهایت کاربر به این باور می‌رسد که برند شما دغدغه‌های او را می‌شناسد و با او هم‌مسیر است.

2. داستان در فروش: تبدیل مخاطب و رفع تردیدها

وقتی مشتری به مرحلۀ تصمیم‌گیری می‌رسد، داستان باید به ابزاری برای اثبات برند تبدیل شود. در اینجا هدف، کاهش ریسک خرید و پاسخ به ابهامات ذهنی مشتری است. در نهایت او با مشاهدۀ موفقیت دیگران، نسبت به محصول شما اطمینان پیدا کرده و برای خرید متقاعد می‌شود.

هنر نفوذ در ذهن مشتری؛ فرمول‌های عملی برای تبدیل هر روایت به معاملۀ موفق.

برای اینکه داستان‌سرایی از یک مفهوم انتزاعی به یک ابزار پول‌ساز تبدیل شود، کپی‌رایترها و استراتژیست‌های محتوا از چارچوب‌های مشخصی استفاده می‌کنند. این فرمول‌ها به شما کمک می‌کنند تا بدون پراکنده‌گویی، دقیقاً روی هدف نهایی یعنی متقاعدسازی مشتری متمرکز بمانید:

با فرمول PAS، ابتدا بحران را ترسیم و سپس راه نجات مشتری را معرفی کنید

این تکنیک یکی از قدرتمندترین روش‌ها در روانشناسی فروش است که بر پایۀ حل مسئله بنا شده و از سه گام اجرایی تشکیل می‌شود:

  • شناسایی مسئله (Problem): داستان را با برجسته‌کردن یک چالش واقعی که کاربر با آن روبروست آغاز کنید.

(آیا از پرداخت هزینه‌های سنگین تعمیرات خودرو خسته شده‌اید؟)

  • تشدید چالش (Agitation): ابعاد پنهان مشکل و عواقب نادیده‌گرفتن آن را روایت کنید تا مخاطب ضرورت تغییر را احساس کند.

(این هزینه‌ها نه‌تنها پول شما را هدر می‌دهند، بلکه باعث استرس و دغدغه‌های ذهنی مداوم می‌شوند.)

  • ارائۀ راهکار (Solution): در نهایت، محصول یا خدمت خود را به‌عنوان کلید خروج از این بحران معرفی کنید.

(با استفاده از دورۀ “تعمیرات خودرو در منزل”، در چند دقیقه خودتان مشکل را رفع کنید و در هزینه‌ها صرفه‌جویی کنید.)

مکانیک به درب خانۀ صاحب خودرو مراجعه کرده و خدمات پس از فروش خود را ارائه می‌دهد.مکانیک به درب خانۀ صاحب خودرو مراجعه کرده و خدمات پس از فروش خود را ارائه می‌دهد.

ابتدا بحران را ترسیم و سپس راه نجات مشتری را معرفی کنید.

از الگوی قبل/بعد (Before/After) برای نمایش قدرت تحول استفاده کنید

توضیح دهید یک فرد یا کسب‌وکار قبل از آشنایی با راهکار شما در چه شرایطی بوده و حالا بعد از استفاده از آن چه پیشرفتی کرده است. این تضاد بصری و معنایی، شک و تردیدهای منطقی مشتری را به حداقل می‌رساند؛ چرا که او ثمرۀ عینی تصمیم خود را در آینۀ روایت دیگران مشاهده می‌کند.

ساختار سه‌پرده‌ای (Three-Act Structure) را در مکالمات فروش به کار بگیرید

این تکنیک کلاسیک سینمایی، در جلسات فروش و دموهای محصول معجزه می‌کند:

منظور از مشتری‌مداری چیست؟ راهنمای کامل و اصول مشتری‌مداری برای کسب‌وکارهامنظور از مشتری‌مداری چیست؟ راهنمای کامل و اصول مشتری‌مداری برای کسب‌وکارهاحتماً بخوانید: منظور از مشتری‌مداری چیست؟ راهنمای کامل و اصول مشتری‌مداری برای کسب‌وکارها

  • پردۀ اول (آغاز): وضعیت موجود و آرامش قبل از طوفان را شرح دهید.
  • پردۀ دوم (میانه): برخورد با مانع بزرگ و تلاش‌های ناموفق برای حل آن را روایت کنید (ایجاد تنش).
  • پردۀ سوم (پایان): ورود راهکار شما به صحنه و رسیدن به ثبات و موفقیت جدید (گره‌گشایی).

با هوک‌های ذهنی در 5 ثانیۀ اول داستان، مقاومت اولیۀ مخاطب را بشکنید

داستان شما باید با یک ضربه شروع شود. استفاده از یک سوال تکان‌دهنده، یک آمار عجیب یا بیان مستقیم بزرگترین ترس مخاطب در جملات ابتدایی، باعث می‌شود او برای شنیدن ادامۀ روایت شما وقت بگذارد.

داستان‌سرایی دیجیتال؛ چطور در شبکه‌های اجتماعی روایت‌گر باشیم؟

در فضای دیجیتال، زمان شما برای جلب توجه مشتری بسیار محدود است. برای موفقیت در پلتفرم‌هایی مثل اینستاگرام یا لینکدین، باید از مدل‌های «میکرو-داستان‌سرایی» استفاده کنید:

 با استوری‌های سریالی، مخاطب را با 3 تا 5 اسلاید از کنجکاوی به خرید برسانید

به‌جای انتشار استوری‌های پراکنده، یک سناریوی کوتاه را دنبال کنید:

  • اسلاید اول (هوک): طرح یک سوال یا بیان یک چالش روز

(چرا با وجود صندلی‌های گران‌قیمت، تیم شما باز هم دچار کمردرد می‌شود؟)

  • اسلاید میانی (تنش): نشان دادن یک نمونۀ واقعی یا اشتباه رایج که باعث ضرر می‌شود.

(تصویر یک کارمند که به‌دلیل طراحی غیراصولی صندلی، قوز کرده است. در اینجا بیان کنید: حقیقت این است که صندلی زیبا لزوماً ارگونومیک نیست و این یعنی کاهش 30 درصدی تمرکز تیم شما.)

  • اسلاید آخر (راه‌حل + CTA): معرفی راهکار به‌عنوان برندۀ داستان و دعوت به اقدام

(ما با اصلاح زاویۀ نشستن در سری جدید صندلی‌های راحتی، خستگی را به حداقل رساندیم. برای دریافت کاتالوگ ارگونومیک، کلمۀ “صندلی” را دایرکت کنید.)

خانمی درحال گرفتن استوری و داستان‌سرایی از محصول خود (صندلی اداری) است.خانمی درحال گرفتن استوری و داستان‌سرایی از محصول خود (صندلی اداری) است.

استوری‌های داستان محور محصول را بهتر نمایش می‌دهد.

با مدل «ساندویچی»، کپشن‌های خسته‌کننده را به داستانی کوتاه و مجاب‌کننده تبدیل کنید

در شبکه‌های اجتماعی، متن شما باید سریعاً به اصل مطلب برسد:

  • جملۀ اول: یک قلاب محکم که مخاطب را متوقف کند.

(مثال: چند بار در جلسات کاری یا سفرهای خارجی، به‌خاطر ترس از اشتباه گفتن یک جمله، ترجیح دادید سکوت کنید و فرصت‌تان را از دست بدهید؟)

  • بدنه: روایت بسیار کوتاه از یک تجربه یا موفقیت یک مشتری.

(مثال: یکی از شاگردانمان فقط با 3 ماه تمرکز بر متد شبیه‌سازی مکالمه، توانست در مصاحبۀ شغلی یک شرکت بین‌المللی با اعتمادبه‌نفس کامل صحبت کند. )

  • بخش پایانی: نتیجه‌گیری اخلاقی یا بیزینسی و دعوت به تعامل.

(مثال: بزرگترین مانع شما برای صحبت کردن چیست؟ کمبود لغت یا ترس از قضاوت؟ در کامنت‌ها برایم بنویسید تا راهنمایی‌تان کنم)

 در صفحات فرود (Landing Page)، مسیر تحول مشتری را روایت کنید

در صفحات فروش، از تیترها برای روایت داستان موفقیت کاربر استفاده کنید. به‌جای لیست کردن ویژگی‌ها، «مسیر تغییر کاربر» را از لحظۀ ورود به صفحه تا لحظۀ استفاده از محصول ترسیم کنید. مثلا:

  • تیتر اول (شروع مسیر): از آشفتگی در تیکت‌ها و پیام‌های بی‌پایان تلگرامی خسته شده‌اید؟
  • تیتر میانی (تغییر وضعیت): لحظه‌ای را تصور کنید که تمام وظایف تیم روی یک تابلوی شفاف است و شما دقیقاً می‌دانید هر پروژه در چه مرحله‌ای قرار دارد.
  • تیتر نهایی (نتیجه): به جمع ۵۰۰ مدیری بپیوندید که با این سامانه، نظم را به قلب تپندۀ بیزینس خود بازگرداندند. (دکمۀ شروع رایگان)

از تئوری تا اجرا؛ در 3 گام، اولین داستان فروش خود را بنویسید

یک کاغذ بردارید و برای یکی از محصولات یا خدمات خود، به این سه سوال به‌صورت کوتاه پاسخ دهید:

  1. قهرمان کیست و چه مشکلی دارد؟ یک مشتری فرضی را تصور کنید که با مشکلی روبه‌رو است و محصول شما آن را حل می‌کند.
  2. لحظۀ تغییر کجاست؟ چه زمانی و چگونه محصول شما وارد زندگی او می‌شود و گره را باز می‌کند؟
  3. نتیجۀ نهایی چیست؟ حالا که مشکل حل شده، زندگی یا بیزینس او چه تغییر مثبتی کرده است؟
صاحب کسب‌وکار پشت میز خود نشسته و در حال نوشتن یک داستان مناسب برای فروش محصولات خود است.صاحب کسب‌وکار پشت میز خود نشسته و در حال نوشتن یک داستان مناسب برای فروش محصولات خود است.

در 3 گام، اولین داستان فروش خود را بنویسید.

3 اشتباه رایج در داستان‌سرایی که فروش را متوقف می‌کنند

حتی با دانستن تکنیک‌ها، برخی خطاهای کوچک اعتماد کاربر را خدشه‌دار می‌کنند. در هنگام نوشتن، از این موارد دوری کنید:

1. با حذف جزئیات بیهوده، اجازه ندهید حاشیه‌ها پیام داستان فروش شما را ببلعند

مخاطب امروز فرصت کمی دارد. هر جمله‌ای که مستقیماً به حل مشکل یا پیشبرد روایت کمک نمی‌کند را حذف کنید. داستان فروش باید سریع و کوبنده باشد.

2. با پرهیز از اغراق، اعتبار داستان خود را فدای جذابیت‌های دروغین نکنید

اگر نتایج داستان شما بیش از حد رویایی به نظر برسد، مکانیزم دفاعی ذهن مشتری فعال می‌شود. همیشه سعی کنید از اعداد واقعی و روایت‌های ملموس استفاده کنید تا «اعتماد» فدای «جذابیت» نشود.

باشگاه مشتریان چیست؟ + راهنمای افزایش وفاداریباشگاه مشتریان چیست؟ + راهنمای افزایش وفاداریحتماً بخوانید: باشگاه مشتریان چیست؟ + راهنمای افزایش وفاداری

3. داستان خود را بدون دعوت به اقدام (CTA) به دامن مخاطب نیاندازید

داستان‌سرایی در بیزینس، هدفش فروش است، نه صرفاً سرگرمی. اگر در پایان روایت به کاربر نگویید که دقیقاً چه قدمی باید بردارد (ثبت‌نام، تماس یا خرید)، تمام تلاش شما برای متقاعدسازی هدر رفته است.

داستان فروش بدون دعوت به اقدام، مثل نقشه‌ای است که راه را نشان می‌دهد اما به مقصد نمی‌رسد. با یک CTA پیامکی و بهینه‌سازی لندینگ پیج هوشمندانه، شوق ایجاد شده در دل مخاطب را به یک اقدام ملموس تبدیل کنید.

در تصویر صاحب کسب‌وکاری را نشان می‌دهد که قبل از داستان‌سرایی، فروش کمی داشته و بعد از آن کارش رونق گرفته است.در تصویر صاحب کسب‌وکاری را نشان می‌دهد که قبل از داستان‌سرایی، فروش کمی داشته و بعد از آن کارش رونق گرفته است.

با یک داستان فروش مناسب، فروش خود را افزایش دهید.

نمونۀ داستان سرایی موفق در کسب و کار

صاحب یک رستوران محلی را تصور کنید که بهترین کیفیت غذا را دارد، اما روزهای وسط هفته میزهای رستورانش خالی می‌ماند و مواد اولیه‌اش روی دستش باد می‌کند.

او بررسی می‌کند و می‌بیند که مشتریان وفادارش صرفاً به‌خاطر اینکه فراموش کرده‌اند امروز چه پیشنهاد ویژه‌ای دارد، سراغ رقبا می‌روند.

او تصمیم می‌گیرد سه‌شنبه‌ها ساعت 11 صبح، یک پیامک هوشمند با نام مشتری برای بانک شماره‌هایش بفرستد:

سارای عزیز،

امروز ناهار مهمان ما باش؛

20% تخفیف مخصوص سه‌شنبه‌های وفاداری!

لغو11

حالا صاحب رستوران دیگر نگران میزهای خالی نیست. او با پرداخت هزینه‌ای کم، توانست ظرفیت روزانۀ رستوران خود را تکمیل کند.

سخن پایانی: داستان شما، امضای بیزینس شماست

اعداد و ویژگی‌های فنی به‌سرعت فراموش می‌شوند، اما روایت‌ها در حافظه می‌مانند. داستان‌سرایی در فروش، یک ویترین لوکس نیست؛ بلکه پل اعتمادی است که محصول شما را از یک کالای معمولی به یک ضرورت در زندگی مخاطب تبدیل می‌کند.

اگر چالش‌های مشتری را به درستی روایت کنید و محصولتان را به‌عنوان کلید حل معما نشان دهید، فروش دیگر یک فرآیند سخت نخواهد بود، بلکه نتیجۀ طبیعی یک گفتگوی صادقانه است.



منبع:https://www.melipayamak.com/blog/posts/storytelling-in-sales-tips/

,
Share:

ارسال یک پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اگر به دنبال کسب درآمد اینترنتی هستید، نمایندگی استار اس ام اس می‌تواند پیشنهاد جذابی برای شما باشد.

آخرین دیدگاه‌ها

    بایگانی‌ها